در دست گرفتن اعتقادات و اصول و فریاد زدن اونها تو جامعه ی الان برای همچون منی کار سختیه،گاهی اوقات که رهبری این کار رو میکنه تو دلم قایم میشم!!!دیگه خودم اینکار رو بکنم که دیگه هِچ.
ولی در دوران خ داغونی مثل سقیفه که شیعه ی امیرالمومنین سه و نیم تا بیشتر نبودن حضرت زهرا (س) همین کار رو کرد،خطبه خوند،گریه ی سیاسی کرد و...تا حقانیت علی(ع) رو داد بزنه.
اون وقت منی که اسم خونم رو بیت الزهرا(س) گذاشتم و ادعای شیعگی رو دارم زبون قاصری دارم که در جواب ادله ی سفر اربعین از اون بگم که این سفر لشگر خدا رو نشون داره میده،قدرت شیعه رو زیاد میکنه حتی اگر توش شیعه ی انگلیسی هم پیدا شه.نمادش شیعه رو قوی میکنه و مقدمه ی ظهور پسر فاطمه ست.
خیلی زیاد نامردی کردیم و کم گذاشتیم که الان اسم بردن ازظهور امام زمان هم برای عده ای مسخره هست.
پ.ن:دوستی عزیز دارم به نام مریم که بسیار خاص هست،معمولا دیر هم نشین میشم باهاش ولی وقتی همنشین میشم به راحتی اصول و ایده آلهای دین رو بیان میکنه و از سعیهاش بدون ذره ای ریا برای رسیدن به اون ایده آلها میگه و تشنگیش رو اعلام میکنه و ازت میخواد که سیرابش کنی،و گفتن بی واهمه ی ارزشهای والا طرف مقابل هم به حرکت میاره؛این یعنی اینکه صرف گفتن اصول بلند بالا و بیان شعائر اسلامی موثر هست،تصمیم به این کار گرفتم.
پ.ن:امروز در درمانگاه گفتم که دیشب صوت و کتاب تدبر قرآن گوش دادم و خوندم،دکتر شماره ی یک قبلا ها از طرف بچه ای به آموختن قرآن در بخش صوت دعوت شده بوده و مسخره میکرد این دعوت رو.
پ.ن:تابو شکنی سخت هست ولی باید انجام شه و ارزشها گفته شه که بر دست فراموشی سپرده نشه.
پ.ن: الان به شغلم به دیده ی مهارت یابی صرفا نگاه نمیکنم ،به دیده ی رسالت نگاه میکنم که باید در مهارت و علم انقدر بالا برم که تاثیر گذار بشم.
برچسب:
نویسنده: ستایش حسینپور